وقتی از خودم ناراضی'>ناراضی هستم / دنیا از من ناراضی است.
یادداشتی که خواندن آن را به همه ی دوستانم توصیه می کنم .
مدتی بود قصد کرده بودم یادداشتی در مودر رضایت از خود و نقش و تاثیر جالب آن در تعاملات بین انسان ها بنویسم. نوشتن این گونه مطالب آن هم در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی کمتر رایج است . مطلب گرچه طولانی است اما خواندن آن می تواند مفید باشد
تصور می کنم ارزش مطالعه کردن را داشته باشد.
رضایت از خود یکی از مولفه های موثر در میزان کامیابی و سلامت روانی انسان هاست می توان اینگونه گفت که ارزیابی ذهنی ما از خود فعلی و عینی مان و مقایسه ی آن با آنچه که می خواهیم باشیم ( خود آرمانی ) مشخص کننده میزان رضایت از نفس مان است . افرادی که رضایت از خود پایینی دارند لزوما انسان های ناموفق و افسرده ایی نیستند و برعکس آنانی که رضایتشان از خود فعلی شان را بالا می دانند هم همگی موفق و شادکام نیستند . ارتباط بین این مولفه و میزان کامیابی افراد از فرمول های پیچیده و متنوعی تبعیت می کند که نگارش و توضیح آن در حوصله ی این یادداشت نیست .اما آنچه که قصد دارم اینجا به توضیح و تبیین آن بپردازم ، در باره ی تلاش افراد برای تغییر حالت نارضایتی از نفس است .
برای درک بیشتر لطفا دقیقتر بخوانید .
رضایت پایین از خود فعلی در اکثر ما وجود دارد . نارضایتی از خود از عوامل ایجاد کننده رشد یا صحیح تر بگویم تغییر در انسان هاست . این حالت نه تنها منفی نیست بلکه زمینه ساز بسیاری از تغییرات و رشدها در زندگی ماست . اما آنچه که بعضی وقت ها کار را خراب می کند روشی است که ما برای افزایش رضایتمان انتخاب می کنیم و بکار می بریم. روش های ناکارمد خیلی وقتها نه تنها رضایت ما را بالا می برند بلکه بازخورد منفی بیشتری در تعاملات روزمره به ما می دهند که بر میران این نارضایتی می افزاید . گاهی سبک نادرست و ناکارمد ما در افزایش رضایت از نفس مان قسمتی از سبک زندگی مان می شود و همین ما را به تدریج و در طول سالها در برقرای رابطه درست و صمیمی با دوستانمان و اطرافیانمان دچار مشکل می سازد . به گونه ایی که دوستانمان در تعامل با ما لذت نمی برند و یا ما از تعامل و نزدیکی با آنها شاد نیستیم .هرچه بیشتر سعی کنیم خودمان را از طریق سبک های ناکارامد افزایش دهنده رضایت از خود راضی کنیم ازخودمان بیشتر ناراضی می شویم . و این نارضایتی را به دیگران هم انتقال می دهیم.
اگر درست متوجه منظور این یادداشت نشده ایید . به مثال توجه کنید .
من از خودم ناراضی هستم . احساس می کنم منی که اکنون وجود دارد در تعامل با دیگران هم مورد توجه قرار نمی گیرد . حال چند راه برای افزایش این رضایت دارم .
یک : می توانم تلاشم را بیشتر کنم و خودکاوی کنم . مولفه های و جنبه هایی که رضایت مرا پایین آورده اند شناسایی کنم و در رفع آنها بکوشم این تلاش در مورد برخی عوامل و صفتهای شخصیتی ممکن است موثر نباشد . مثلا اگر قد کوتاهم را از عواملی بدانم که باعث کاهش رضایت از خودم شده است. با تلاش بیشتر شاید نتوانم قدم رابلند کنم . اما بسیاری از صفات را می توان تغییر داد (مثل مسئولیت پذیری ، فن بیان و مهربانی یا... ) .
دو : می توانم بعد از شناسایی عوامل ایجاد کننده نارضایتی بجای تلاش بر سر آنهایی که خیلی قابل تغییر نیستند . میزان پذیرش خودم را بالا ببرم . و آغوشم را برای پذیرفتن هر آنچه که هستم باز تر کنم . و بجای حذف ناخواسته های شخصیتی ام آنها را بپذیرم و در کنار آن، خواستنی های شخصیت ام را بیشتر پرورش دهم . ( درست است که خوب بلد نیستم حرف بزنم یا خوب فوتبال بازی نمی کنم اما در عوض شطرنج را دوست دارم و لبخند های زیبایی می زنم ) .
سه : می توانم بجای آنکه خودکاوی کنم . خودم را بیشتر بشناسم و سعی در پذیرش یا تغییر اوضاع خودم داشته باشم . انتظارم را از خودم بالاتر ببرم وچون قادر به براورده کردن این انتظار نیستم . در تعاملاتم ادای کسانی را در بیاورم که از خودشان رضایت دارند . مولفه های رضایتمندی را در دیگران بگونه ی ناقص شناسایی کنم و آنها را به خودم وصله کنم . اما فقط به لباسم و به کلاهم . و نه به خود واقعی ام . من در این حالت در برخورد با دیگران زیاد نقش بازی می کنم و بسته به اینکه چقدر در بازیگری مهارت داشته باشم تا زمانی طولانی اما محدود یک من دیگر هستم . این نقش ها در برخورد ها و تعاملات نزدیک بعد از مدتی رنگ واقعی شان را از دست می دهند . به عبارت دیگر صفت هایی که برای خودم قائل شده ام تا در نظر دیگران خود آرمانی ام باشم زود رنگ می بازند .پس مجبور می شویم بازی تازه ایی را شروع کنم. و ژست های تازه ایی بگیرم . در این حالت در طول زمان بازخورد مثبتی از دیگران نمی گیرم زیرا در نظر دوستانم یا انسانی فخر فروش و مغرور جلوه می کنم که سعی در جلوه نمایی به دیگران است (در زمان رنگ نباختن وصله های لباسم ) یا دوست احمقی جلوه می کنم که هر چند مدت چیزی را برای آن شدن می یابد و در پوست آن فرو می رود . این بازخورد منفی از اطرافیان من را وا می دارد که هر چند مدت محیط تعاملم ر ا عوض کنم . و اینگونه است که هرگز دوستانی به معنای واقعی در تمام عمر نخواهم داشت . و چون مجبور می شوم در این بازی گاهی اصول اخلاقی ( راست گو نبودن ) را زیر پا بگذارم. به تدریج نارضایتی بیشتری از خود نصیبم می شود که کار را هر روز خرابتر می کند .
اگر شما از جمله کسانی هستید که راه حل سوم را در زندگی تان انتخاب کرده اید . کمی به خودتان توجه بیشتری بکنید . خودتان را در جمع خانواده یا در کنار همسرتان تصور کنید . یقینا سعی نمی کنید در کنار همسر یا مادر مثل دوستانتان عمل کنید . در کنار مادرتان خیلی راحتید . اما در جمع دوستانتان به هیچ وجه احساس آسایش ندارید . دلیلش این است که مادرتان شما را به گونه ایی که هستید پذیرفته است .چون شما برای دوست داشتنی تر شدن نزد او سعی بیمارگونه نکرده اید. به این نتیجه برسید که برای دوست داشتنی شدن خود واقعی تان چیزی کم ندارد . نیاز نیست از خود واقعی تان فراری باشید همین را به دیگران عرضه کنید و بهترین نتیجه را بگیرید . برای دوست داشتنی بودن . نیاز نیست . چند زبان بدانید . یا قصد مهاجرت به کانادا یا آمریکا یا سوئیس را داشته باشید و جار بزنید . یا مقاله های علمی چاپ کرده باشید. برای دوست داشتنی شدن نیازی نیست لباس مارک دار بپوشید . یا موسیقی های کلاسیکیا مدرن غربی که از آن ها خیلی هم سر در نمی آورید توی ماشینتان داشته باشید .یا درامد آنچنانی داشته باشید. یا فلسفه بدانید . یادتان باشد فریاد های توجه خواهی شما با انتخاب این سبک در گوش و ذهن دیگران خودخواهانه یا احمقانه جلوه می کنند . شما در حقیقت تمایل به پذیرفته شدن توسط خودتان و دیگران را دارید اما با این روش بیشتر دور می شوید . هم از خوتان و هم از اطرافیانتان .
یادداشتی که خواندن آن را به همه ی دوستانم توصیه می کنم .
مدتی بود قصد کرده بودم یادداشتی در مودر رضایت از خود و نقش و تاثیر جالب آن در تعاملات بین انسان ها بنویسم. نوشتن این گونه مطالب آن هم در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی کمتر رایج است . مطلب گرچه طولانی است اما خواندن آن می تواند مفید باشد
تصور می کنم ارزش مطالعه کردن را داشته باشد.
رضایت از خود یکی از مولفه های موثر در میزان کامیابی و سلامت روانی انسان هاست می توان اینگونه گفت که ارزیابی ذهنی ما از خود فعلی و عینی مان و مقایسه ی آن با آنچه که می خواهیم باشیم ( خود آرمانی ) مشخص کننده میزان رضایت از نفس مان است . افرادی که رضایت از خود پایینی دارند لزوما انسان های ناموفق و افسرده ایی نیستند و برعکس آنانی که رضایتشان از خود فعلی شان را بالا می دانند هم همگی موفق و شادکام نیستند . ارتباط بین این مولفه و میزان کامیابی افراد از فرمول های پیچیده و متنوعی تبعیت می کند که نگارش و توضیح آن در حوصله ی این یادداشت نیست .اما آنچه که قصد دارم اینجا به توضیح و تبیین آن بپردازم ، در باره ی تلاش افراد برای تغییر حالت نارضایتی از نفس است .
برای درک بیشتر لطفا دقیقتر بخوانید .
رضایت پایین از خود فعلی در اکثر ما وجود دارد . نارضایتی از خود از عوامل ایجاد کننده رشد یا صحیح تر بگویم تغییر در انسان هاست . این حالت نه تنها منفی نیست بلکه زمینه ساز بسیاری از تغییرات و رشدها در زندگی ماست . اما آنچه که بعضی وقت ها کار را خراب می کند روشی است که ما برای افزایش رضایتمان انتخاب می کنیم و بکار می بریم. روش های ناکارمد خیلی وقتها نه تنها رضایت ما را بالا می برند بلکه بازخورد منفی بیشتری در تعاملات روزمره به ما می دهند که بر میران این نارضایتی می افزاید . گاهی سبک نادرست و ناکارمد ما در افزایش رضایت از نفس مان قسمتی از سبک زندگی مان می شود و همین ما را به تدریج و در طول سالها در برقرای رابطه درست و صمیمی با دوستانمان و اطرافیانمان دچار مشکل می سازد . به گونه ایی که دوستانمان در تعامل با ما لذت نمی برند و یا ما از تعامل و نزدیکی با آنها شاد نیستیم .هرچه بیشتر سعی کنیم خودمان را از طریق سبک های ناکارامد افزایش دهنده رضایت از خود راضی کنیم ازخودمان بیشتر ناراضی می شویم . و این نارضایتی را به دیگران هم انتقال می دهیم.
اگر درست متوجه منظور این یادداشت نشده ایید . به مثال توجه کنید .
من از خودم ناراضی هستم . احساس می کنم منی که اکنون وجود دارد در تعامل با دیگران هم مورد توجه قرار نمی گیرد . حال چند راه برای افزایش این رضایت دارم .
یک : می توانم تلاشم را بیشتر کنم و خودکاوی کنم . مولفه های و جنبه هایی که رضایت مرا پایین آورده اند شناسایی کنم و در رفع آنها بکوشم این تلاش در مورد برخی عوامل و صفتهای شخصیتی ممکن است موثر نباشد . مثلا اگر قد کوتاهم را از عواملی بدانم که باعث کاهش رضایت از خودم شده است. با تلاش بیشتر شاید نتوانم قدم رابلند کنم . اما بسیاری از صفات را می توان تغییر داد (مثل مسئولیت پذیری ، فن بیان و مهربانی یا... ) .
دو : می توانم بعد از شناسایی عوامل ایجاد کننده نارضایتی بجای تلاش بر سر آنهایی که خیلی قابل تغییر نیستند . میزان پذیرش خودم را بالا ببرم . و آغوشم را برای پذیرفتن هر آنچه که هستم باز تر کنم . و بجای حذف ناخواسته های شخصیتی ام آنها را بپذیرم و در کنار آن، خواستنی های شخصیت ام را بیشتر پرورش دهم . ( درست است که خوب بلد نیستم حرف بزنم یا خوب فوتبال بازی نمی کنم اما در عوض شطرنج را دوست دارم و لبخند های زیبایی می زنم ) .
سه : می توانم بجای آنکه خودکاوی کنم . خودم را بیشتر بشناسم و سعی در پذیرش یا تغییر اوضاع خودم داشته باشم . انتظارم را از خودم بالاتر ببرم وچون قادر به براورده کردن این انتظار نیستم . در تعاملاتم ادای کسانی را در بیاورم که از خودشان رضایت دارند . مولفه های رضایتمندی را در دیگران بگونه ی ناقص شناسایی کنم و آنها را به خودم وصله کنم . اما فقط به لباسم و به کلاهم . و نه به خود واقعی ام . من در این حالت در برخورد با دیگران زیاد نقش بازی می کنم و بسته به اینکه چقدر در بازیگری مهارت داشته باشم تا زمانی طولانی اما محدود یک من دیگر هستم . این نقش ها در برخورد ها و تعاملات نزدیک بعد از مدتی رنگ واقعی شان را از دست می دهند . به عبارت دیگر صفت هایی که برای خودم قائل شده ام تا در نظر دیگران خود آرمانی ام باشم زود رنگ می بازند .پس مجبور می شویم بازی تازه ایی را شروع کنم. و ژست های تازه ایی بگیرم . در این حالت در طول زمان بازخورد مثبتی از دیگران نمی گیرم زیرا در نظر دوستانم یا انسانی فخر فروش و مغرور جلوه می کنم که سعی در جلوه نمایی به دیگران است (در زمان رنگ نباختن وصله های لباسم ) یا دوست احمقی جلوه می کنم که هر چند مدت چیزی را برای آن شدن می یابد و در پوست آن فرو می رود . این بازخورد منفی از اطرافیان من را وا می دارد که هر چند مدت محیط تعاملم ر ا عوض کنم . و اینگونه است که هرگز دوستانی به معنای واقعی در تمام عمر نخواهم داشت . و چون مجبور می شوم در این بازی گاهی اصول اخلاقی ( راست گو نبودن ) را زیر پا بگذارم. به تدریج نارضایتی بیشتری از خود نصیبم می شود که کار را هر روز خرابتر می کند .
اگر شما از جمله کسانی هستید که راه حل سوم را در زندگی تان انتخاب کرده اید . کمی به خودتان توجه بیشتری بکنید . خودتان را در جمع خانواده یا در کنار همسرتان تصور کنید . یقینا سعی نمی کنید در کنار همسر یا مادر مثل دوستانتان عمل کنید . در کنار مادرتان خیلی راحتید . اما در جمع دوستانتان به هیچ وجه احساس آسایش ندارید . دلیلش این است که مادرتان شما را به گونه ایی که هستید پذیرفته است .چون شما برای دوست داشتنی تر شدن نزد او سعی بیمارگونه نکرده اید. به این نتیجه برسید که برای دوست داشتنی شدن خود واقعی تان چیزی کم ندارد . نیاز نیست از خود واقعی تان فراری باشید همین را به دیگران عرضه کنید و بهترین نتیجه را بگیرید . برای دوست داشتنی بودن . نیاز نیست . چند زبان بدانید . یا قصد مهاجرت به کانادا یا آمریکا یا سوئیس را داشته باشید و جار بزنید . یا مقاله های علمی چاپ کرده باشید. برای دوست داشتنی شدن نیازی نیست لباس مارک دار بپوشید . یا موسیقی های کلاسیکیا مدرن غربی که از آن ها خیلی هم سر در نمی آورید توی ماشینتان داشته باشید .یا درامد آنچنانی داشته باشید. یا فلسفه بدانید . یادتان باشد فریاد های توجه خواهی شما با انتخاب این سبک در گوش و ذهن دیگران خودخواهانه یا احمقانه جلوه می کنند . شما در حقیقت تمایل به پذیرفته شدن توسط خودتان و دیگران را دارید اما با این روش بیشتر دور می شوید . هم از خوتان و هم از اطرافیانتان .
در کل برای دوست داشتی شدن نزد خودتان و دیگران فقط سعی کنید خودتان باشید و خودتان را در آغوش بگیرید . همین کافی است .
.........
البته نویسنده این پست در پی نوشت فرموده بود اگر سوالی در این موضوع داشتید بفرمایید
من هم به احترام نویسنده و به منظور حفظ منبع ادرس فیسبوک ایشان در پایان مطلب قرار دادم .
https://www.facebook.com/bnamst
نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۹/۱۴ ساعت 12:26 توسط مهرداد
|

سلام به همه دوستاي بازديد كننده